اول بار تئون اسكندراني مطرح كرد، ولي معرف واقعي آن ثابت بن قره (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ نهم‌) بود. علي‌ٰرغم مخالفت بتاني با آن و عدم‌ توجه ابن يونس به آن‌، اين نظريه در سده‌هاي بعدي‌، طرفداران زيادي يافت‌. زرقالي آن را پذيرفت‌، بطروجي هم همين‌طور؛ توجه داشته‌ باشيم كه اين نتيجه‌گيري با نظريه‌ٴ بطليموس مباينت داشت‌. اغلب اخترشناسان نظريه‌ٴ بطروجي را رد كردند، ولي اقبال و ادبار اعتدالين‌ يعني جزو مهمي از آن را، كه در شمار آموزش‌هاي حقيقي بطليموس نبود، قبول داشتند. گروستست با اين كه در مورد اين مسئله‌ٴ مهم‌ بي‌طرف بود تمايل خود را نسبت به اقبال و ادبار اعتدالين نشان داد؛ در حقيقت او نخستين اخترشناس غيرمسلمان بود كه درباره‌ٴ آن بحث‌ كرد. ممكن است نفوذ گروستست موجب رواج فروان اين نظريه‌ٴ غلط در قلمرو لاتيني بوده باشد. كامپانو، اجيديوي رُمي‌، برنار تريليايي‌، موٴلفان زيج آلفونسي در اين مورد مردد بودند. تنها اخترشناسان هوادار بطليموس كه در برابر آن مقاومت صريحي نشان دادند برنار وردني‌ و جوواني سيسيلي بودند، كه در اين مورد شايسته‌ٴ تحسين ويژه‌اي‌اند.

پيچيدگي افكار نجومي‌. به‌خاطر مورخان و فيلسوفان زيادي كه هنوز قرون وسطا را عصر ظلمت محض و يك‌رنگي غيرقابل تصور مي‌پندارند و به اظهار كلياتي درباره‌ٴ آن اكتفا مي‌ورزند، بايد لحظه‌اي تأمل كنيم و پيچيدگي فراوان تفكر را در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم‌، مورد بررسي قرار دهيم‌. براي تسهيل مطلب فقط به اخترشناسي در قلمرو مسيحيت اكتفا شده است‌. موضوع اصلي بطليموس در برابر اقسام عقايد مخالف بود، كه در وهله‌ٴ دوم شامل نظريه‌ٴ ثابت‌، و عقايد مهم‌تري مانند نظريه‌ٴ ارسطو به علاوه‌ٴ نظريه‌ٴ ابن رشد، و نظريه‌ٴ افلاطون‌، ابن جبرول‌، اسكوت و ديگران مي‌شد، و سرانجام‌، اين موضوع يا مجادله‌هاي مربوط به فرقه‌هاي ديني‌، با رقابت ميان‌ فرانسيسيان و دومينيكيان گره مي‌خورد. نتيجه‌ٴ آن پيدايش امكانات بسيار زيادي بود. (در مورد اين روش‌هاي جدا از هم كه از بسياري‌ جهات ممكن بود با يك‌ديگر مربوط شوند بايد از تحليل تركيبي استفاده كرد!). يكي ممكن بود مانند برنار وردني بطليموسي فرانسيسي‌ پيرو ثابت باشد، يا مانند سنت بناونتور فرانسيسي پيرو نظريه‌ٴ بطروجي‌، يا مانند برنار تريليايي دومينيكي بطليموسي و پيرو ثابت‌بن‌ قره‌، والٰي آخر.

پيروزي نظريه‌ٴ بطليموس در تحليل نهايي نوعي پيروزي اسرارآميز بر فلسفه‌ٴ ارسطو به‌شمار مي‌رفت‌، علي‌رغم اين حقيقت كه در آن‌ هنگام‌، آيين توما تفوق آن را در قلمرو مسيحيت تثبيت كرده بود. هم‌چنين‌، غلبه‌اي بود بر آيين مدرسي‌، ولي بيش از آن نامحسوس بود كه يكباره درك شود. البته هنوز موضوع اصلي چندان جلب‌نظر نمي‌كرد؛ با اين حال‌، درتمام مدت پنهاني به رشد خود ادامه مي‌داد ــ و اين مسئله مبارزه‌ٴ ميان اصول مدرسي و اصول تجربي بود. هرچند اكثريت اخترشناسان لاتيني فقط اصحاب نظر بودند، برخي بيش از پيش هم‌ّ خود را مصروف رصد مي‌كردند؛ از قبيل گيوم سن كلودي كه او را تقريباً بحق بنيانگذار مكتب اخترشناسي پاريس‌